حضرت صاحب الشرف
 
او خواهد آمد...
 

 روز بیست و پنجم ماه ربیع الاول-غزوه دومة الجندل

دومه الجندل یا دوماء الجندل نام منطقه ای است بین حجاز، عراق و شام و امروزه، شهری است نزدیک تبوک که به آن «جوف» می گویند.
وقتی تعداد فرزندان حضرت اسماعیل نبی علیه السلام در تهامه زیاد شد، دوماء پسر حضرت اسماعیل به آن منطقه آمد و در آن جا اقامت کرد و قلعه ای بنیان نهاد که بعدها به اسم «دومة الجندل» خوانده شد.
رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم یک غزوه در سال پنجم هجرت و دو سریه در سال های ششم و نهم هجرت به فرماندهی عبدالرحمن بن عوف و خالد بن ولید در این منطقه انجام داد.
در جنگ صفین، حکمیت ابو موسی اشعری و عمرو بن عاص به نمایندگی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام و معاویه در همین منطقه صورت گرفت. [۲]
به گفته معجم ما استعجم ۲/ ۵۶۴  منطقه دومة الجندل در حدود هشتاد فرسنگى شمال مدينه قرار دارد. در صدر اسلام در آنجا بازار تجارى بزرگى بوده است. واقدى ۱/ ۴۰۲ درباره علت اين جنگ گفته است: رسول خدا تصميم گرفت به سرزمين هاى مرزى شام برود. به ايشان گفتند اگر به مرزهاى شام نزديك شويد مايه ترس قيصر خواهد شد. همچنين خبر رسيد گروه زيادى در دومة الجندل جمع شده اند و نسبت به تجار و بازرگانان ستم مى كنند.
گروهى از عرب نيز با آنان هماهنگ شده و قصد حمله به مدينه را دارند. پيامبر با هزار نفر از مسلمانان آهنگ دومة الجندل كرد. شب ها راه مى پيمود و روزها خود را از انظار پنهان مى داشت. به نزديكى دومة الجندل كه رسيدند (۲۵ ربیع الاول) معلوم شد دشمن از آنجا كوچيده است و مسلمانان جز بر گوسفندان و شبانان ايشان دست نيافتند. اهل دومة الجندل نيز با اطلاع از ورود سپاه اسلام پراكنده شدند. پيامبر چند روزى در آنجا توقف نمود و دسته هايى به اطراف اعزام كرد.[۳]
پيامبر كه از بدر دوم بازگشت، آسايش و امنيّت در منطقه حاكم گشت و دولتى آرام يافت.[۴]
سبب پيش آمدن اين غزوه
رسول خدا خبر يافت كه: گروهى عظيم در «دومة الجندل»[۵] فراهم آمده اند و بر مسافران و رهگذران ستم مى كنند و قصد مدينه را دارند، براى دفع ايشان با هزار مرد از مسلمانان، پنج روز به آخر ربيع الاول از مدينه بيرون رفت و سباع بن عرفطه غفارى[۶] را در مدينه جانشين گذاشت و دليلى از قبيله «بنى عذره» به نام «مذكور» همراه برد، اما با نزديك شدن به آنان معلوم شد كه دشمن به طرف مغرب كوچيده است و جز بر مواشى و شبانان ايشان دست نيافت و أهل «دومة الجندل» خبر يافتند و پراكنده شدند، چون رسول خدا رسيد احدى از ايشان را نيافت و چند روزى آنجا ماند و سريّه ها به أطراف فرستاد و بى آن كه با دشمن روبرو شود ده روز به آخر ماه ربيع الآخر به مدينه بازگشت، و يك نفر از ايشان كه به دست مسلمانان افتاد اسلام آورد.
مسعودى مى نويسد: اين نخستين جنگ با روميان بود، چه أكيدر بن عبد الملك كندى زمامدار دومة الجندل كيش مسيحى داشت و زير فرمان «هرقل» پادشاه روم بود، و سر راه بر مسافران و بازرگانان مدينه مى گرفت.
قرارداد رسول خدا با عيينة بن حصن
در همين سفر بود كه رسول خدا با «عيينة بن حصن فزارى» كه در سرزمين  خود به قحطى گرفتار آمده بود، قرارى گذاشت و به او حق داد كه از تغلمين تا مراض[۷] را چراگاه گيرد.[۸]
گزارشی از جنگ
پيامبر به جاهاى دور دست مرز عرب، نظر انداخت و به موقعيت مسلمانان مسلط شد كه:
دوست و دشمن به اين موضوع اعتراف مى كردند.
و پس از بدر صغرا شش ماه در مدينه ماند. در اين هنگام خبر رسيد كه قبايل پيرامون دومة الجندل- نزديك شام- به راهزنى دست يازيده و بيم و هراس را براى مسافران به وجود آورده اند و تعدادشان نيز بسيار است و مى خواهند به مدينه يورش بياورند. پيامبر، سباع پسر عرفطه غفارى را در مدينه گماشت و خود با هزار نفر مرد مبارز در روز بيست و پنجم ربيع الاول سال پنجم ه. [به آن سو] حركت و مردى موسوم به مذكور از بنى عذره را راهنماى راه كرد.
شب، حركت مى كردند و روز، به كمين مى رفتند، تا ناگهان بر آنان تاختند. وقتى نزديك تر شدند، آن مردم فرار كرده و در جاهاى امن، پناه گرفته بودند. مسلمانان، غنايمى به دست آوردند. پيامبر، مدتى در آن جا ماند و دسته هايى از لشكر را به اطراف فرستاد. آنان، كس را نيافتند و سپس پيامبر به مدينه بازگشت. در اين سفر با عيينه پسر حصن و [مردم ] دومه قرار صلح بست. دومه، جايى معروف در مرز شام كه ما بين آن جا و شام پنج روز و از آن جا تا مدينه پانزده روز است.
با اين اقدامات سريع و قاطع و با اين نقشه هاى هوشيارانه و حكيمانه، پيامبر در عرصه آسايش و سلامت در منطقه و تسلط بر شرايط زمان، باز گردانيدن مسير روزگار به مصلحت اسلام و كم كردن فشارهاى داخلى و خارجى كه- در پيش- مسلمانان را در بر گرفته و از هر طرف حلقه زده بود، موفق شد. منافقان نيز ساكت و بى سر و صدا و خوار و سر افكنده، سر جاى خود نشستند؛ و كوچ كردن قبيله اى از يهود پايان يافت؛ و ساير قبايل ماندگار شدند و ظاهرا به وظيفه پناهندگى و وفا به تعهد، تظاهر مى نمودند. عرب باديه نشين، خوار و زبون گشتند.
قريش، يورش خود را فروكش كردند. با اين توضيح، مسلمانان، فرصت را غنيمت شمردند و نواى اسلام و فرمان آفريدگار را به گوش مردم رسانيدند.[۹]
پیامبر اکرم و اعزام خالد بن ولید به سوی دومه الجندل
دومه الجندل منطقه آبادی بود در میان دژی محکم در فاصله ۵۰ فرسخی شام. حاکم این منطقه، شخصی بود به نام اکیدر بن عبدالملک که پیامبر اکرم برای پیشگیری از کمک او به سپاهیان روم، تصمیم به اعزام گروهی به سرپرستی خالد بن ولید به آنجا گرفت. خالد بن ولید و سپاهش حرکت کردند و بیرون دژ کمین کردند.
در یک شب مهتابی، وقتی اکیدر با برادرش، « حسان »، و تعدادی از محافظان برای شکار از دژ بیرون آمد، با سپاه خالد روبرو شد. درگیری مختصری میان آنان رخ داد که منجر به قتل حسان و اسارت اکیدر شد و باقی سپاهش نیز به دژ پناهنده شدند.
خالد به اکیدر گفت:« اگر سپاهیانت در دژ را باز کنند و اسلحه خود را تحویل دهند، تو را نمی کشم و فقط به حضور رسول خدا می برم.»
اکیدر دستور داد درهای دژ را باز کنند و اسلحه ها را تحویل دهند. خالد همراه با اکیدر بن عبدالملک مسیحی و غنائمش (۴۰۰ زره، ۵۰۰ شمشیر، ۴۰۰ نیزه و . . .) رهسپار مدینه شد.
پیش از اینکه وارد مدینه شوند، خالد شنل زربفتی را که اکیدر مثل پادشاهان بر روی شانه می انداخت و به او داده بود، برای پیامبر فرستاد. چشم گروهی از دنیاطلبان به این لباس خیره مانده بود، ولی پیامبر در کمال بی اعتنایی فرمود:« لباس بهشتیان از این شگفت انگیزتر است.»
اکیدر پس از آنکه به حضور پیامبر رسید، حاضر نشد اسلام بیاورد ولی قبول کرد به مسلمانان جزیه بدهد و عهدنامه ای نیز میان او و پیامبر نوشته شد. سپس پیامبر اکرم هدیه گرانبهایی به او بخشید و عباد بن بشیر را مأمور کرد که او را در امنیت کامل به دومه الجندل برگرداند.[۱۰]

 

پی نوشت:
--------------------------------
[۱]  «واحه اى است، يعنى، آباديى كه در ميانه ريگستان قرار دارد»
[۲] معجم البلدان، ج ۲، ص ۵۵۴/ مراصد الاطلاع، ج ۲، ص ۵۴۲/ معجم ما استعجم، ج ۲، ص ۵۶۴/ لغت نامه دهخدا، ج ۷، ص ۹۹۲۷.
[۳] سيد على مير شريفى/ ناشر: سمت /تهران / چاپ: ۱۳۸۵ ش / نوبت چاپ: اول /پيام آور رحمت ،متن،ص:۱۲۳
[۴] رسول خدا- صلى اللّه عليه و آله- از غزوه بدر صغرى به مدينه بازگشت و چند ماه در مدينه ماند تا ذى حجّه هم سپرى شد و حجّ آن سال را نيز مشركان برگزار كردند.
سپس در ماه ربيع الأول سال پنجم: ماه چهل و نهم هجرت، رهسپار «دومة- الجندل» شد.( تاريخ پيامبر اسلام، متن، ص:۳۷۷)
[۵] ميان آن و دمشق پنج روز راه، و تا مدينه پانزده يا شانزده روز راه است (طبقات، ج ۲، ص ۶۲، چاپ بيروت، ۱۳۷۶ ه. م.).
[۶] مسعودى: ابن امّ مكتوم (التنبيه و الاشراف، ص ۲۱۵، چاپ دار التراث. م.).
[۷] تغلمين در دو ميلى مراض، و مراض در ۳۶ ميلى مدينه در راه ربذه واقع است (الطبقات، ج ۲، ص ۶۳، چاپ بيروت، ۱۳۷۶ ه. م.).
[۸] دكتر محمد ابراهيم آيتى /ناشر: دانشگاه تهران / چاپ: ۱۳۷۸ ش /چاپ: ششم ، تهران / متن: ص:۳۷۷و۳۷۸
[۹] محمد بهاء الدين حسينى /ناشر: انتشارات كردستان /سنندج /چاپ: ۱۳۸۲ ش /نوبت چاپ: اول / باده ناب،ص:۳۶۸
[۱۰] بحارالانوار، ج۲۱، ص۲۴۶ / فروغ ابدیت، ج۲، ص۷۸۵ / مغازی واقدی، ج۳



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 8 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

علت مهاجرت حضرت معصومه به ایران

مأمون عباسی در سال 200 هجری قمری، با نامه ها و پیام های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به سوی خراسان آمد. یک سال بعد (سال 201) حضرت معصومه به شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان گردید و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی دار و عظیم حضرت معصومه برای حمایت از ولایت امام علی بن موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می شد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

چرا حضرت معصومه (س) ازدواج نکرده است؟

تقریباً قطعی است که حضرت معصومه ازدواج نکرد، در این صورت این سؤال پیش می آید که با توجه به اینکه سنت ازدواج مستحب مؤکد اسلامی است، تا آنجا که رسول اکرم(ص) فرمود:

مابُنِیَ فِی الْاِسْلامِ بَناءٌ اَحَبَّ اِلَی اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ اَعَزَّ مِنَ التَزویجِ؛
در اسلام در پیشگاه خدا بنایی برپا نشده که محبوب تر و عزیزتر از بنای ازدواج باشد.

نیز فرمود: اَلنِکاحُ سُنَّتِی، فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتِی فَلَیْسَ مِنِّی؛ ازدواج سنت و برنامه  من است، پس کسی که از سنت من دوری کند از من نیست.

در عصر امام باقر(ع) بانویی به خاطر ریاضت و کسب فضیلت، ازدواج نمی کرد، امام باقر(ع) به او فرمود: اگر در ترک ازدواج، فضیلتی به دست می آمد، حضرت فاطمه(ع) سزاوارتر از تو بود، که به خاطر کسب فضایل اخلاقی، ازدواج نکند، زیرا هیچ بانویی در کسب کمالات، از فاطمه(ع) پیشی نگرفته است.

پاسخ: در پاسخ به این سؤال دو مطلب گفته شده که هرکدام، یا یکی از آنها، دلیل شایسته ای است که موجب ترک ازدواج حضرت معصومه (س) شده است:

1ـ دختران امام کاظم(ع) به ویژه حضرت معصومه (س) در سطحی از کمالات بودند که برای خود کفو مناسب خود نیافتند، تا با او ازدواج کنند، امام کاظم(ع) فرموده بودند تا با مورد سفارش معصومین و مشورت برادرشان حضرت رضا(ع) ازدواج کنند. این سفارش و قرائن دیگر بیانگر این است، که باید برای آنها همسر مناسبی باشد. با توجه به اینکه در مورد حضرت زهرا(ع)، اگر خداوند متعال علی(ع) را  نمی آفرید، در سراسر زمین از حضرت آدم گرفته تا هر انسانی بعد از او، همسر و همتای مناسبی برای فاطمه (س) پیدا نمی شد.

2ـ ترس و وحشت حکومت پر از خفقان و اختناق هارون، به گونه ای بود که کسی جرأت نمی کرد با دختران امام کاظم(ع) ازدواج نماید و داماد آن حضرت شود، زیرا دامادی آن حضرت، از نظر دستگاه طاغوتی هارون، موجب خطر شدید برای آن داماد می شد، به این ترتیب، حضرت معصومه (س) و بعضی از خواهرانش، از ازدواج صرف نظر کردند. در ضمن نباید این مطلب را از نظر دور داشت که امام کاظم(ع) در زندان به سر می برد، و اطلاع امام رضا(ع) از آینده (در مورد شهادت پدر، و هجرت اجباری او به خراسان) شاید دلیل دیگری برای ترک ازدواج حضرت معصومه(ع) باشد. و این نیز از مصائب و رنجهای روزگار نسبت به خاندان نبوت است، که ستمگران کینه توز، با ایجاد شرایط نامساعد، آنها را از مواهب زندگی، محروم ساختند و باعث هجرت عظیم حضرت معصومه (س) از حجاز به ایران شدند.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

روز بیست و سوم ماه ربیع الاول - زندگی نامه حضرت معصومه (س) از آغاز، هجرت تا شهادت

به راستی توصیف عظمت هلهله و غریو شادی از دودمان رسالت را به خاطر اینکه امام رضا(ع) دارای خواهری شده که سالها قبل در خبرهای غیبی به وجود او مژده داده شده بود، نمی توان ترسیم کرد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

آخرین کلام حضرت زهرا(س) با مردم/ تسلی دادن امیرالمومنین به فاطمه(س)

امیرالمومنین علی(ع) فرمود: وای بر تو نیست بلکه وای بر کسی است که به تو بغض دارد و با تو به بدی رفتار می کند. خود را از خشم بازدار، ای دختر پیغمبر برگزیده و ای یادگار نبوت.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 4 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

فاطمه(س) در خطبه فدک چه فرمودند؟-پاسخ حضرت زهرا(س) به عوام فریبی

حضرت زهرا(س) در پاسخ می فرماید: سبحان الله، هیچگاه پدرمن از کتاب خدا اعراض نکرد و با احکام قرآن مخالفت نکرد. بلکه همواره از احکام قرآن تبعیت می کرد و دنباله رو سوره های قرآن بود.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

فاطمه(س) در خطبه فدک چه فرمودند؟-اتمام حجت غم انگیز حضرت زهرا(س) با انصار

شما گمان کردید که من از پدرم ارث نمی برم و یا بین من و پدرم نسبتی نیست؟ آیا خداوند آیه ای دارد که اختصاص به شما دارد و پدر من از آن استثنا شده؟ اکنون ای ابن ابی قحافه این فدک را درحالیکه افسار و جهاز او آماده است بگیر تا در روز حشر تو را ملاقات کند، خداوند داور خوبی است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

شرح ماجرای غصب فدک از زبان حضرت زهرا(س)

شما گمان کردید که من از پدرم ارث نمی برم و یا بین من و پدرم نسبتی نیست؟ آیا خداوند آیه ای دارد که اختصاص به شما دارد و پدر من از آن استثنا شده؟ اکنون ای ابن ابی قحافه این فدک را درحالیکه افسار و جهاز او آماده است بگیر تا در روز حشر تو را ملاقات کند، خداوند داور خوبی است.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

فاطمه(س) در خطبه فدک چه فرمودند؟ -شرح ماجرای سقیفه از زبان فاطمه(س)

در حالی بود که هنوز عهد و پیمان شما به پیغمبر نزدیک است و هنوز جراحت ناشی از شهادت پیغمبر باز و وسیع است، و هنوز رسول خدا(ص) دفن نشده بود، با عجله اقدام کردید و خیال کردید که اگر این کار را نکنید فتنه ای روی می دهد. بدانید با این کار در فتنه سقوط کردید و براستی جهنم بر کافران احاطه دارد.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ جمعه 3 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]

فاطمه(س) در خطبه فدک چه فرمودند؟ وصف زیبای امام علی(ع) از زبان حضرت زهرا(س)

 هرگاه شاخ شیطان ظاهر می شد یا کسی از مشرکین دهان باز می کرد و می خواستند علیه مسلمین فتنه به راه بیاندازند، برادرش را در دهان حوادث می انداخت. و علی نیز از میدان بازنمی گشت مگر وقتی که گوش های آنها را زیر پا له و شعله فتنه آنان را با شمشیرش خاموش کرده بود.



ادامه مطلب

، 
 
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 2 دی 1395  توسط [ra:post_author_name]